ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
گفت بسمالله و نازل گشت عرش از روی زین راویان گـفـتند افـتادهست از سمت یمین میزنندش آن کمانداران به تیر سهمناک واین عربها دستهاشان پُر ز سنگ سهمگین امت پیغمبرند اینان که سنگـش میزنند این چنین از احمد مختار شد شرمنده دین آنکه روزی جایگاهش سینۀ محمود بود حال بین مسلمین سر میگذارد بر زمین عرشیان را نیست پروا از حوادث، پس چرا چشم های خویش را بستهست جبریل امین فـضـه آنجـا بود اما لحـظـۀ ذبـح حـسین مادرش فـریاد میزد یا امیـرالمـؤمـنین! این حـسین توست: زیر نیـزۀ تـیز سنان این حسین توست: زیر چکمۀ شمر لعین این حسین توست: خلقی میکِشندش آنچنان این حسین توست: جمعی میکُشندش اینچنین این حسین توست: عریان روی خاک افتاده است این حسین توست: رأسش را به روی نی ببین از نجف برخیز و بنگر رشتههای گردنش پاره شد در زیر تیغ خصم، یا حبل المتین تکـههای پیـکـر او زیر سـم اسبهاست پـارۀ پیـراهـنـش در دستهای آن و این جسم بی سر را که جانی نیست بین پیکرش خود دلیلش چیست پس این ضربههای آخرین دخترت بر روی خاک افتاد و دورش دشمن است یا علی! برخیز هنگام عـبا آوردن است |